Download PDF فرد مبتلا به هپاتیت ب و دندان پزشکی :: بچه های هپاتیتی سلام

بچه های هپاتیتی سلام

این قسمت از دنیا واس ماست (یعنی این وبلاگ کلا ماس ماست ) ما اینجا باهم حرف می زنیم ، جک می گیم ، می خندیم ، دردو دل می کنیم ، همدیگر رو درک می کینم ، باهم ازدواج می کنیم ، تازه قراره بعد از مدتی وبسایتمون هم راه بیفته

بچه های هپاتیتی سلام

این قسمت از دنیا واس ماست (یعنی این وبلاگ کلا ماس ماست ) ما اینجا باهم حرف می زنیم ، جک می گیم ، می خندیم ، دردو دل می کنیم ، همدیگر رو درک می کینم ، باهم ازدواج می کنیم ، تازه قراره بعد از مدتی وبسایتمون هم راه بیفته

این وبلاگ مخصوص بچه هایی هپاتیتی هست ما این جا هستی تا باهم باشیم

فرد مبتلا به هپاتیت ب و دندان پزشکی

پنجشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۱۴ ب.ظ

گفتن این که هپاتیت داری کار ساده ای نیست شاید شما هم مثل من پیش بینی می کنید که بعضی از مردم چه عکس العملی نسبت به ادم نشون می دن و چه فکرایی در باره ادم می کنن . از اون جایی که دندان درد هم بسیار ازار دهنده و شدید هست نا چار بودم بین نگفتن این که هپاتیت ب دارم و تحمل درد دندانم یکی رو انتخاب کنم . اون روز دندونی که ماه ها پیش شکسته بود شروع کرد به درد کردن ، دردی که امانم رو برید ه بود و من رو به خاک سیاه نشونده بود . بالاخره با هزار زحمت خودم رو راضی کردم که به دندان پزشکی برم و دندونم رو درست کنم . وقتی وارد داندان پزشکی شدم یک نوبت گرفتم تا دکتر معاینم کنه ، هیچی نگفتم و نشستم روی صندلی مخصوص ، چون می دونستم وقتی معاینه می کنن هیچ جراحتی ایجادنمی شه و خونی هم نمیاد در ضمن اون چوب بستنی که می کنن توی دهن ادم میندازن میره دکتر هم که دستکش دستشه . معاینه که تموم شد دکتر گفت : کار من نیست و باید عصب کشی بشه برای همین من رو ارجاع داد به همکارش که بعد از عصب کشی برگردم پیشش تا دندونم رو پر کنه 

جایی که من رفته بودم یک درمانگاه دندان پزشکی بود که از قسمت های مختلف تخصصی برای مخصوص دندان تشکیل شده بود ، بخش عصب کشی  زیاد دور نبود . از منشی برای دکتر متخصص عصب کشی نوبت گرفتم ، وارد اتاق دکتر شدم و برگه نوبتم رو به خانومی که دستیار دکتر بود دادم ، به من گفتن که بیرون باشید صداتون می کنیم . حدود ده دقیقه منتظر بودم که فامیلم رو صدا کردن . وارد اتاق شدم سلام کردم بلافاصله دکتر جواب من رو دادند و گفتن بشین من سرم رو نزدیک سر دکتر کردم ارام گفتم ببخشید من هپاتیت ب دارم 

دکتر گفتش چرا این رو از اول نگفتی بعد فورا برگشت سمت دستیارهاش و من این جمله رو شنیدم که اچ بی اسش(hbs نام ویروس هپاتیت ب می باشد) مثبته . با خودم گفتم دمت گرم دکتر ، می خواستم اینا هم بفهمن خوب چرا میومدم تو گوشت بگم ! 

دو نوبت اخر وقت برای من رزرو کردن که یکیش دوهفته بعد و یکی دیگش دوهفته بعد از نوبت اول بود . کار عصب کشی به هر ترتیبی بود توی این یک ماه انجام شد و قرار شد برگردم پیش همون دکتر اولیه و دندونم رو پر کنم راستی یادم رفت نوبت اول که دکتر داشت دندون من رو عصب کشی می کرد متوجه شد که عفونت داره و به من اموکسی سیلین داد ولی من حتی یه دونه از اون ها رو هم نخوردم و با داروهای گیاهی تونستم عفونت رو از بین ببرم به طوری که دفعه بد خبری از عفونت نبود اخه کبد من حساسه این داروها هم که فشار مضاعف روی کبد میارن . خدا روشکر درد هم نکرد تا از ژلوفین هایی که دکتر نوشته بود استفاده کنم .

خوب بریم سر اصل خاطره 

چند روز بعد از عصب کشی برای پر کردن دندونم دوباره رفتم که یک نوبت به من دادن و من منتظر شدم تا صدام کنن وقتی صدام کردن این دفعه دیگه بلند و باصدای واضح به دکتر گفتم ، دکتر ببخشید من هپاتیت ب دارم ، مشکلی که نداره (با خودم گفتم اینم به احتمال زیاد مثل قبلیه بر می گرده می گه خوب چه فرقی می کنه بزار خودم بگم)

دکتر گفت : نه بفرمایید بنشینید

نشستم روی صندلی و دکتر شروع کرد به نگاه کردن به دندون هام ، من خیال می کردم همین الان کار رو شروع می کنن و دندون من رو درست می کنن برای همین روی صندلی دراز کشیده بودم و منتظر بودم که دکتر بیاد و کارش رو شروع کنه اما حدود چند دقیقه بعد خانوم دستیار گفتن: اقای ....تشریف بیارید نوبتتون رو بزنم . خوب باز هم برای این که بیمارها الوده نشن یک نوبت اخر وقت به من دادند که افتاد به فردای اون روز ساعت 12 ظهر . رفتم خونه و فردا صبح وقتی داشتم از مغازه لبنیاتی سر خیابونمون خارج می شدم گوشیم زنگ خورد

الو سلام علیکم اقای ..........من از درمانگاه دندان پزشکی .......تماس می گیرم ، شما امروز با اقای دکتر .......نوبت داشتید ایشون قبل از ظهر نمی تون بیان برای همین شما بعد از ظهر تشریف بیارید ساعت 5.30 دقیقه خوبه یا هرنوبتی که خودتون می گید .

من همون 5.30 رو قبول کردم و قرار شد به جای 12 ظهر 5.30 بعد از ظهر برم 

حدود  ساعتای 3 ظهر بود که من داشتم شروع می کردم بخوابم که یکدفعه گوشیم زنگ خورد 

الو سلام علیکم من از درمانگاه داندان پزشکی .......تماس می گیرم اقای ......اقای دکتر .......نمی تونن امروز تشریف بیارن 

من گفتم : خوب پس من کی بیام

وایستید الان براتون یک نوبت می زنم ، ساعت 6 بعد از ظهر فردا خوبه 

قرار شد که فردا ساعت 6 بعد از ظهر برم برای پر کردن دندونم ، فردای اون روز قرار بود من مادرم رو ببرم پیش دکتر برای همین ساعتای 5 مادرم رو بردم دکتر ، دکتر مادرم سرش شلوغ بود برای همین گفت ساعتای 8 شب نوبت مادرم می شه حدود ساعت 5.30 دقیقه بود که من به همراه مادرم رفتیم به سمت دندان پزشکی به منشی اطلاع دادم و وارد اتاق دکتر شدم که دستیار خانوم دکتر گفتن اقای ........بفرمایید بنشینید من نشستم و دستیار با دکتر شروع کردن به پچ پچ کردن چیزی که من فهمیدم این بود که گویا دکتر به منشی ها گفته بود که وقت من رو بیندازن اخر وقت ولی این ها اشتباها ساعت 6 به من نوبت دادند 

دستیار دکتر به سمت من اومد و گفت اقای ......می شه شما برید و ساعت 9.45 دقیقه بیایید ممنون می شم 

خوب تقصیر اونا نبود اشتباهیه که شده بود دیگه ، من با کمال ارامش قبول کردم وقرار شد ساعت 9.45 دقیقه برگردم 

مدتی همراه مادرم توی درمانگاه نشستیم و از هوای خنک کولر اون جا استفاده کردیم ساعتای 6دقیقه بود که با مادرم راه افتادم بریم پیش دکترش ، مادرم رو رسوندم و تا اذان جلوی مطب دکتر مادرم منتظر بودم ، رفتم مسجد دقیقا وقت اذان گوشیم زنگ خورد

یه جورایی دیگه با شماره دندان پزشکی اخت گرفته بودم و اگر زنگ نمی خورد تعجب می کردم در حین زنگ زدن گوشیم باخودم داشتم فکر می کردم ایا من تصمیم درستی گرفتم؟ ایا اصلا چه نیازی هست من دندانم رو پرکنم؟ شاید سیستم نوبت دهی به مانیومده اصلا ها؟ اصلا شاید تو قوانین کیهانی و بشری و نجومی هیچ ساعتی به عنوان نوبت دندان پزشکی برای من ثبت نشده ؟ تمام این فکر ها توی چند ثانیه از ذهنم گذشت 

بالاخره گوشی رو جواب دادم

سلام علیکم اقای ..........بنده از درمانگاه دندان پزشکی .........تماس می گیرم می خواستم بدونم می شه زودتر تشریف بیارید !


نظرات  (۱)

چی حوصله ای داری تو به خدا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی