Download PDF شمعدونی بعضی موقع ها حرفای قشنگی می زنه :: بچه های هپاتیتی سلام

بچه های هپاتیتی سلام

این قسمت از دنیا واس ماست (یعنی این وبلاگ کلا ماس ماست ) ما اینجا باهم حرف می زنیم ، جک می گیم ، می خندیم ، دردو دل می کنیم ، همدیگر رو درک می کینم ، باهم ازدواج می کنیم ، تازه قراره بعد از مدتی وبسایتمون هم راه بیفته

بچه های هپاتیتی سلام

این قسمت از دنیا واس ماست (یعنی این وبلاگ کلا ماس ماست ) ما اینجا باهم حرف می زنیم ، جک می گیم ، می خندیم ، دردو دل می کنیم ، همدیگر رو درک می کینم ، باهم ازدواج می کنیم ، تازه قراره بعد از مدتی وبسایتمون هم راه بیفته

این وبلاگ مخصوص بچه هایی هپاتیتی هست ما این جا هستی تا باهم باشیم

شمعدونی بعضی موقع ها حرفای قشنگی می زنه

دوشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۲۵ ب.ظ

سریال شمعدونی که این روزا از شبکه سوم سیما داره پخش می شه و مخاطبان خاص خودش رو داره دیشب دو تا پیام بسیار مهم رو منتقل کرد که من واقعاازاین سریال خوشم اومد حالا گوش کنید

1. هوشنگ وسط خیابون وایستاده بود و دستش رو برای گرفتن تاکسی تکون می داد . یدونه تاکسی به دست های هوشنگ جواب مثبت داد و توقف کرد هوشنگ تا اومد به تاکسی برسه یه نفر از اون ور اومد و فورا گفت دربست ! تاکسی سوارش کردو برد و هوشنگ موندو تعجبش !

باور کنید من یادم میاد عین همین قضیه رو دیدم ، اخه ما باید اخلاق اجتماعی رو رعایت کنیم ، اخه تاکسیران محترم وقتی یکی وسط خیابون برای شما دست تکون می ده و شما تاکسی رو به خاطر اون نگه می دارید در حقیقا این وسط یه عهد یا بهتر بگم یه قرار دادی بین شما و اون فرد بسته می شه ، درسته این قرارداد یا عهد روی هیچ کاغذی نوشته نمی شه ولی خوب ، هست . فرد دستش رو تکون می ده برای شما و شما تاکسی رو نگه می دارید . حرکت اول یعنی اقای راننده ایا من رو با مبلغی که قراره تعیین کنیم یا تعیین شدست به مقصدم می رسونی و تاکسیران هم میگه بله حاضرم این کار رو بکنم . خوب وقتی شما این عهد رو می بندی اصلا جالب نیست که عهدت رو بشکنی 

2.دختر هوشنگ ، سارا رو می گم (همون که تخصص نگرفته و بی چاره هر جا هم می ره این قضیه تخصص نگرفتنش تو سرش کوبیده می شه ) یه خواستگار داره ، خواستگارسارا ، رئیس هوشنگه که چند روز قبل ا این که عاشق سارا بشه هوشنگ رو از کار اخراج کرده بود ولی بعد از این که سارا رو دید هوشنگ رو با کمال احترام برش گردوند سر کار . هوشنگ قضیه خواستگاری رئیسش رو باسارا در میون گذاشته وسارا موافقت نکرده ولی هوشنگ از ترس این که رئیسش دوباره اخراجش نکنه قضیه موافقت نکردن سارا با این ازدواج رو به رئیسش نگفته . توی این قسمت هوشنگ با رئیسش یه قرار خواستگاری گذاشته بدون این که به خانوادش بگه و یواش یواش داره همسرش رو راضی می کنه که رئیسش بیاد خواستگاری ولی زن هوشنگ به خاطر این که دخترش سارا با این ازدواج موافق نیست با این خواستگاری مخالفت می کنه ولی دیگه کار زا کار می گذره و خواستگار می رسه جلوی در  وقتی وارد خونه می شه و سارا رو خواستگاری می کنه سارا با اقتدار کامل بلند می شه و می گه : من قبلا هم مخالفتم رو با این ازدواج اعلام کرده بودم ولی مثل این که پدر به شما منتقل نکردن .

وقتی رئیس هوشنگ داشت از خونه می رفت هوشنگ همش ترس این رو داشت که رئیسش به خاطر جواب منفی که شنیده دوباره اخراجش کنه ولی رئیسش این کار رو نکرد و گفت که هوشنگ رو اخراج نکرده حد اقل تا این قسمت که گفته اخراج نکرده ، حالا تا قسمت های بعد چی بشه خدا می دونه 

رئیس هوشنگ می تونست به خاطر جواب ردی که شنیده بود دوباره هوشنگ رو اخراج کنه ولی کاملا منطقی این قضیه رو با قضیه کار هوشنگ مخلوط نکرد و به عهدی که با هوشنگ بسته بود که هوشنگ دوباره برگرده سرکار پایبند شد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی